شفق یا مهتاب

گشودی چشم در چشم من و رفتی به خواب ،اصغر

   خداحافظ،خداحافظ،بخواب اصغر،بخواب اصغر

به دست خود به قاتل دادمت،هستم خجل امّا

   ز  تاب تشنگی آسودی و از التهاب ،اصغر

به شب تا مادرت گیرد به بَر قنداقه ی خالیت

   بِگِریند اختران شب به لالای رباب ،اصغر

تو با رنگ پریده،غرق خون، دنیا به من تاریک

   کجا دیدی شب آمیزد شفق با ماهتاب؟ اصغر

برو سیراب شو از جام جدّت _ساقی کوثر_

   که دنیا و سرِ آبش ندیدی جز سراب _اصغر

گلویِ تشنه ی بشکافته بنمای با زهرا

   بگو کز زهر پیکان ها به ما دادند آب، اصغر

الا ای غنچه یِ نشکفته پژمرده ! بهارت کو؟

   چه در رفتن به تاراج خزان کردی شتاب، اصغر

خراب از قتل ما شد خانه ی دین مسلمانان

   که بعد از خانه ی دین هم جهان بادا خراب ،اصغر

به چشم شیعیانت  اشک حسرت یادگار توست

   بلی،در شیشه ماند یادگار از گُل گلاب،اصغر

الا ای لاله ی خونین ! چه داغی آتشین داری

    جگرها می کنی تا دامن محشر کباب ،اصغر

تو آن ذبح عظیم استی که قرآن را شدی ناطق

    الا ای طلعت تاءویل آیات کتاب،اصغر

خدا چون پرسد از حق رسول و آل در محشر

    نمی دانم چه خواهد داد این امت جواب، اصغر

-------------------------------

به راستی این شعر استاد شهریار یکی از تاءثیر برانگیز ترین اشعار عاشورایی می باشد.به نظرم لطف امام حسین(ع) و حضرت علی اصغر(ع) شامل حال استاد شده است که این شعر دل انگیز را بسرایند.

دو سه بیت اولش آدم رو دیوونه میکنه.راستی چه کشید در آن لحظه ها امام حسین(ع).