اسامی شهدای کربلا و قصه ی روز عاشورا.کربلا اینطور بود؟

بنا بر این است که امروز اسامی شهدای قیام حسینی را

 

بنویسم.اما برای شناخت کلی واجمالی ابتدا اطلاعات دیگری

 

را با هم بررسی می کنیم وسپس به مرور نام شهدا می

 

پردازیم.

ادامه در ادامه مطلب

 


ادامه نوشته

اسامی قاتلان شهدای کربلا

صادق: اسامی قاتلان شهدای كربلااز آل ابی طالب تا آنجا كه در تاریخ آمده، به این ترتیب است: (اول اسم شهدا آمده و سپس اسامی قاتلان) 

1- امام حسین(ع): شمربن ذی‏الجوشن، سنان بن انس نخعی، حصین بن تمیم، خولی بن یزید و زرعه بن شریک. 

2- علی اكبر(ع) پسر امام حسین(ع): مرة بن منقذ و همیارانش. 

3- عبدالله بن حسین پسر شیرخوار امام حسین كه معروف به علی اصغر است: حرملة بن كاهل اسدی. 

4- عبدالله بن علی پسر امیر المؤمنین(ع): هانی بن ثبیت حضرمی. 

5- ابوالفضل العباس بن امیرالمؤمنین: یزید بن رقاد و حكیم بن طفیل. 

6- جعفربن امیرالمؤمنین(ع): هانی بن ثبیت حضرمی. 

7- عثمان بن امیرالمؤمنین(ع): خولی بن یزید و ابانی داری. 

8- محمدبن امیرالمؤمنین(ع): ابانی داری. 

9- ابوبكر بن حسن بن علی(ع): عبداله بن عقبه غنوی. 

10- عبد الله بن حسن بن علی(عِ: حرملة بن كاهل اسدی. 

11- قاسم بن حسن بن علی(ع): عمربن سعد بن نفیل ازدی. 

12- عون بن عبدالله بن جعفر طیار: عبدالله بن قطبه بهانی. 

13- محمدبن عبدالله جعفرطیار: عامربن نهشل تمیمی. 

14 جعفربن عقیل بن ابی طالب: بشر همدانی. 

15- عبدالرحمن بن عقیل بن ابی طالب: عثمان بن خالد جهنی. 

16- عبدالله بن مسلم بن عقیل بن ابی طالب: عامربن صعصعه. 

17- ابوعبیدالله بن مسلم بن عقیل بن ابی طالب: عمروبن صبیح صیدادی. 

18- محمدبن ابی سعید بن عقیل بن ابی طالب: لقیط بن ناشر جهنی. 

این تعداد از شهدای كربلا از خاندان ابی طالب هستند و از آن‏جا كه آل ابی طالب و آل علی مقام ولایی در بین مسلمانان داشتند اسامی قاتلان شهدای كربلا از این خاندان در تاریخ ضبط شده است ولی بیشتر شهدای كربلا قاتلانشان ضبط نشده است. 

19- سلیمان، آزاد شده امام حسین(ع): سلیمان بن عوف حضرمی. 

20- مسلم بن عوسجه اسدی: عبدالله ضبابی، عبدالله بن خشكاره و مسلم بن عبدالله ضبابی. 

21- زهیر بن قین: كثیر بن عبدالله و مهاجربن اوس تمیمی. 

22- حبیب بن مظاهر اسدی: حصین بن نمیر، بدیل بن صریم و یك مرد تمیمی. 

23- حربن یزید ریاحی: ایوب بن مسرح و همدستانش. 

24- بریربن خضیر همدانی: بحیربن اوس ضبی. 

25- همسر وهب بن عبدالله بن حباب كلبی: غلام شمربن ذی الجوشن. 

26- عمیربن عبدالله مذحجی: مسلم ضبابی و عبدالله بجلی. 

27- هلال بن نافع: شمر بن ذی الجوشن. 

28- ابوعمرو نهشلی: عامربن نهشل ثعلبی 

(بحارالانوار، ج 45، ص 65 تا ص 73. در این صفحات زیارت ناحیه مقدسه آمده است و بیشتر شهدای كربلا در این زیارت نام برده شده است. و از ص 1 تا ص 64 شهدای دیگری نیز ذكر شده و برخی از قاتلان هم آمده است. و در همین جلد 45 ماجرای مختار و انتقام از قاتلان شهدای كربلا هم آمده است)

شهدای کربلا

شهدای کربلا چه کسانی و چند نفر بودند؟

شهدای کربلا چه کسانی و چند نفر بودند؟
غیر از امام حسین (ع) و بنی هاشم، شهدایی که نام آنها در زیارت ناحیه مقدسه
 و برخی منابع دیگر آمده، ۸۲ نفرند و غیر از آنان، نام ۲۹ نفر دیگر در منابع متاخر
 آمده است.

به گزارش وبلاگ پیکان جرقویه: شهدای کربلا از اولاد 'ابی طالب' که نام
 آنها در زیارت 'ناحیه' آمده، ۱۷ نفر و از اولاد ابی طالب که نام آنها در
زیارت 'ناحیه' نیامده، ۱۳ نفر است که سه کودک نیز از بنی هاشم شهید
 شدند و از میان این ۳۳ نفر، ۱۰ نفر از فرزندان امیرالمومنین(ع)، چهار نفر
 از فرزندان امام حسن(ع)، سه نفر از فرزندان سیدالشهدا(ع)، ۱۲ نفر از
فرزندان عقیل و چهار نفر نیز از فرزندان جعفر بودند.

غیر از امام حسین (ع) و بنی هاشم، شهدایی که نام آنها در زیارت

ناحیه مقدسه و برخی منابع دیگر آمده، ۸۲ نفرند و غیر از آنان، نام ۲۹

 نفر دیگر در منابع متاخر آمده است.

تعداد شهدای کوفه و از یاران امام ۱۳۸ نفر بود که ۱۴ نفر از آنان را

غلامان تشکیل می دادند.

شهدایی که سرهای آنها بین قبایل تقسیم و از کربلا به کوفه برده شد،

 ۷۸ نفر بودند.

سیدالشهدا(ع) هنگام شهادت ۵۷ سال سن داشتند. پس از شهادت

 آن حضرت در روز عاشورا ۳۳ زخم نیزه و ۳۴ ضربه شمشیر، غیر از

زخم های تیر بر بدن آن حضرت مشاهده شده و َ۱۰ نفر بر پیکر مطهر

امام حسین(ع) اسب تاختند.

امام حسین(ع) بر بالین هفت نفر از شهدا یعنی 'مسلم بن عوسجه'

، 'حر'، 'واضح رومی'، 'جون'، 'عباس'، 'علی اکبر(ع)' و 'قاسم' پیاده رفتند.

در روز عاشورا 'علی اکبر(ع)'، 'عباس(ع)' و 'عبدالرحمن بن عمیر'

را قطعه قطعه کردند و سر سه شهید را به جانب امام حسین (ع)

انداختند که این سه نفر عبارتند بودند از: 'عبدالله بن عمیر کلبی'،

'عمرو بن جناده' و 'عابس بن ابی شبیب شاکری'.

مادر ۹ نفر از شهدای کربلا در روز عاشورا حضور داشتند و

 شاهد شهادت پسران خود بودند.

اسامی این مادران عبارت است از:‌ 'رباب' مادر 'علی اصغر(ع)'،

حضرت زینب(س) مادر 'محمد' و 'عون'، 'رمله' مادر قاسم بن حسن،

 'بنت شلیل جیلیه' مادر عبدالله بن حسن، 'رقیه' دختر

امیرالمومنین (ع) و مادر 'عبدالله بن مسلم' و مادران 'محمدبن ابی

 سعیدبن عقیل'، 'عمروبن جناده'، 'عبداللّه بن وهب کلبی' بنا به

روایتی که ثابت نیست 'لیلا' مادر علی اکبر(ع).

پنج کودک به نام های علی اصغر علیه السلام (عبدالله) شیرخوار

امام حسین(ع)، 'عبدالله بن حسن'، 'محمدبن ابی سعیدبن عقیل'،

 'قاسم بن حسن' و 'عمرو بن جناده انصاری' در کربلا شهید شدند.

پنج نفر از شهدای کربلا به نام های 'انس بن حرث کاهلی'،

'حبیب بن مظاهر'، 'مسلم بن عوسجه'، 'هانی بن عروه' و'

عبداللّه بن بقطر عمیری' از اصحاب رسول خدا (ص) بودند.

همچنین َدر رکاب سیدالشهدا (ع) ۱۵ غلام شهید شدند که این افراد

 عبارت بودند از 'نصر' و 'سعد' از غلامان امام علی(ع)، 'منجح' غلام

امام مجتبی(ع)، 'اسلم' و 'قارب' غلامان امام حسین(ع)،

'حرث' غلام حمزه، 'جون' غلام ابوذر غفاری، 'رافع' غلام مسلم

 ازدی، 'سعد' غلام عمر صیداوی، 'سالم' غلام بنی المدینه،

'سالم' غلام عبدی، 'شوذب' غلام شاکر، 'شیب'

 غلام حرث جابری، 'واضح' غلامِ حرث سلمانی.

بر این تعداد، 'سلمان' غلام امام حسین(ع)، که در 'بصره' به شهادت

رسید نیز باید اضافه شود.

'سواربن منعم' و 'موقع بن ثمامه صیداوی' دو نفر از یاران امام

حسین(ع) بودند که در روز عاشورا اسیر و شهید شدند.

چهار نفر از یاران امام حسین (ع) نیز در کربلا پس از شهادت آن

حضرت به شهادت رسیدند که اینان 'سعد بن حرث' و برادرش

 'ابوالحتوف'، 'سوید بن ابی مطاع' (که مجروح بود) و '

محمد بن ابی سعیدبن عقیل' بودند.

هفت نفر شامل علی اکبر(ع)، 'عبدالله بن حسین'، 'عمروبن جناده'،

 'عبدالله بن یزید'، 'عبیدالله بن یزید'، 'مجمع بن عائذ' و '

عبدالرحمن بن مسعود' در حضور پدر خود شهید شدند.

برخی زنانی که در کربلا حضور داشتند از دختران حضرت علی (ع)

به نام های 'زینب'، 'ام کلثوم'، 'فاطمه'، 'صفیه'، 'رقه' و 'ام هانی'

بودند و 'فاطمه' و 'سکینه' نیز دختران سیدالشهدا(ع) از حاضران در

کربلا بودند و بقیه زن ها به نام های 'رباب'، 'عاتکه'، مادر '

محسن بن حسن'، دختر 'مسلم بن عقیل'، 'فضه نوبیه'،

 کنیز خاص امام حسین(ع) و مادر 'وهب بن عبدالله' در روز عاشورا

در کربلا بودند.

پنج نفر از زنان خیام حسینی که به طرف دشمن بیرون آمده و حمله

یا اعتراض کردند عبارتند بودند از: کنیز 'مسلم بن عوسجه'، 'ام وهب'

زن 'عبدالله کلبی'، مادر عبدالله کلبی، زینب کبری(س) و مادر

عمرو بن جناده بودند.

شعری از من برای امام حسین و یار باوفایش حر ریاحی آزادمرد

آزاد کن از درد اسیری ما را

شاید که در آغوش بگیری ما را

در محضر تو توبه کنان می آییم

ای کاش که چون حر بپذیری ما را

شعر یا حسین از حسین جنتی 33سال از ورامین تهران

یا حسین...

روی دستش، پسرش رفت، ولی قولش نه!
نیزه ها تا جگرش رفت، ولی قولش نه!

این چه خورشیدِ غریبی ست که با حالِ نزار،
پای نعشِ قمرش رفت، ولی قولش نه!

باغبانی ست عجب! آن که در آن دشتِ بلا،
به خزانی ثمرش رفت ، ولی قولش نه!

شیر مردی که در آن واقعه هفتاد و دو بار،
دستِ غم بر کمرش رفت، ولی قولش نه!

جان من برخیِ " آن مرد " که در شط فرات،
تیر در چشمِ ترش رفت، ولی قولش نه!

...
هر طرف می نگری نامِ حسین است و حسین،
ای دمش گرم!! سرش رفت، ولی قولش نه!

غزل بخواب اصغر شفق یا مهتاب از استاد شهریار

          شفق یا مهتاب

گشودی چشم در چشم من و رفتی به خواب ،اصغر

   خداحافظ،خداحافظ،بخواب اصغر،بخواب اصغر

به دست خود به قاتل دادمت،هستم خجل امّا

   ز  تاب تشنگی آسودی و از التهاب ،اصغر

به شب تا مادرت گیرد به بَر قنداقه ی خالیت

   بِگِریند اختران شب به لالای رباب ،اصغر

تو با رنگ پریده،غرق خون، دنیا به من تاریک

   کجا دیدی شب آمیزد شفق با ماهتاب؟ اصغر

برو سیراب شو از جام جدّت _ساقی کوثر_

   که دنیا و سرِ آبش ندیدی جز سراب _اصغر

گلویِ تشنه ی بشکافته بنمای با زهرا

   بگو کز زهر پیکان ها به ما دادند آب، اصغر

الا ای غنچه یِ نشکفته پژمرده ! بهارت کو؟

   چه در رفتن به تاراج خزان کردی شتاب، اصغر

خراب از قتل ما شد خانه ی دین مسلمانان

   که بعد از خانه ی دین هم جهان بادا خراب ،اصغر

به چشم شیعیانت  اشک حسرت یادگار توست

   بلی،در شیشه ماند یادگار از گُل گلاب،اصغر

الا ای لاله ی خونین ! چه داغی آتشین داری

    جگرها می کنی تا دامن محشر کباب ،اصغر

تو آن ذبح عظیم استی که قرآن را شدی ناطق

    الا ای طلعت تاءویل آیات کتاب،اصغر

خدا چون پرسد از حق رسول و آل در محشر

    نمی دانم چه خواهد داد این امت جواب، اصغر

-------------------------------

به راستی این شعر استاد شهریار یکی از تاءثیر برانگیز ترین اشعار عاشورایی می باشد.به نظرم لطف امام حسین(ع) و حضرت علی اصغر(ع) شامل حال استاد شده است که این شعر دل انگیز را بسرایند.

دو سه بیت اولش آدم رو دیوونه میکنه.راستی چه کشید در آن لحظه ها امام حسین(ع).


زندگی وهب نصرانی ترسای نترس دشت کربلا

قيام حسيني با همه رمز و رازهاي آشكار و نهانش، شاهدي براي از جان گذشتگي و ايثار افلاكياني است كه بدون توجه به ظواهر دنيايي، زيباترين و خوش‌ترين عاقبت‌ها را براي خود خريداري كردند.
«وهب» جوان تازه‌داماد نصراني، با ديدن امام حسين (ع)، به همراه همسر و مادرش به دين اسلام گرويد و در دشت كربلا با رسيدن به حقانيت، چنان جهادي از خود نشان داد كه مايه افتخار جوانان هم‌عصر خود شد.

قيام حسيني با همه رمز و رازهاي آشكار و نهانش، شاهدي براي از جان گذشتگي و ايثار افلاكياني است كه بدون توجه به ظواهر دنيايي، زيباترين و خوش‌ترين عاقبت‌ها را براي خود خريداري كردند و شهداي كربلا را بايد جزو برترين انسان‌هاي تاريخ و همنشين انبيا‌ء و اولياء در بهشت جاويدان خدا ناميد.

به بهانه پخش قسمت هفدهم سريال «مختارنامه» كه در آن رشادت، ايمان و شهادت «وهب» و جان‌فشاني و صلابت خانوده او به تصوير كشيده شد، شرح حالي از اين شهيد تازه مسلمان و تازه داماد دشت كربلا، با استناد به دانشنامه امام حسين (ع) به رشته تحرير مي‌آيد.

درباره اين شخص، افزون بر متوني كه خواهد آمد، اطلاعي در دست نيست. گفتني است كه يكي از ياران مشهور و شجاع امام حسين (ع) كه به همراه همسرش ام وهب، به كربلا آمده بود و همسرش نيز به شهادت رسيد. «عبدالله بن عمير كلبي» است. برخي متون مربوط به وهب، مشابهت‌ها و مشتركاتي با متون مربوط به عبدالله بن عمير دارند. همين باعث شده تا برخي محققان، معتقد شوند كه وهب به بن وهب، وجود خارجي نداشته است و در واقع، همان عبدالله بن عمير است كه نامش بر اثر خلط، شخص يا اشخاص ديگري پديد آمده‌اند.

به هر حال، در آنچه اكنون وجود دارد، ضمن مشابهت‌ها و خلط‌ها، تفاوت‌هاي فاحشي هم بين اين دو ماجرا، وجود دارد. بنابراين، ضمن آن كه سخن برخي محققان، مبني بر دو نفر بودن آنها امكان دارد؛ ولي دلايل آنها در حد اطمينان‌آوري نيست و دو نفر بودن آنها، بعيد نيست، به ويژه بحث نصراني بودن وهب كه در برخي منابع آمده، با عبدالله بن عمير كه از ياران نامي امام حسين (ع) است، به هيچ وجه، قابل جمع نيست.

شيخ صدوق در كتاب «الامالي» به نقل از عبدالله بن منصور، از امام صادق، از پدرش امام باقر، از جدش امام زين‌العابدين (ع) مي‌نويسد: وهب بن وهب، به ميدان آمد. او و مادرش، مسيحي بودند كه به دست امام حسين (ع)، مسلمان شدند و تا كربلا به دنبال او آمده بودند. وهب، بر اسب، سوار شد و عمود خيمه را به دست گرفت و جنگيد تا هفت يا هشت تن [از سپاه دشمن] را كشت و سپس، اسير شد. او را نزد عمر بن سعد ـ كه خدا، لعنتش كند ـ آوردند. فرمان داد تا گردنش را بزنند. او را گردن زدند و [سرش را] به سوي لشكر امام حسين (ع) انداختند. مادرش، شمشير او را بر گرفت و به ميدان آمد. امام حسين (ع) به او فرمود: «اي ام ‌وهب! بنشين كه خداوند، جهاد را از دوش زنان، برداشته است. تو و پسرت، با جدم محمد (ع)،‌در بهشت خواهيد بود.»

در كتاب «الملهوف» هم آمده است: وهب بن حُباب كلبي، به ميدان آمد و خوب، شمشير زد و نيكو جنگيد. سپس، به سوي همسر و مادرش ـ كه با او آمده بودند ـ بازگشت و گفت: «اي مادر! آيا راضي شدي يا نه؟»مادر گفت: «نه. راضي نمي‌شوم تا آن كه در ركاب حسين (ع)، كشته شوي.»

همسرش نيز گفت: «تو را به خدا سوگند مي‌دهم كه مرا به [مرگ] خودت، سوگوار مكن.»

اما مادرش به او گفت: «پسر عزيزم! سخنش را نشنيده بگير و بازگرد و پيش روي فرزند دختر پيامبرت بجنگ تا به شفاعت جدش در روز قيامت، نائل شوي.»

وهب نيز بازگشت و جنگيد تا دستانش قطع شد. همسرش، عمود خيمه‌اي را برداشت و به سوي او پيش رفت، در حالي كه مي‌گفت: «پدر و مادرم، فدايت باد! در دفاع از پاكان حرم پيامبر خدا (ع) بجنگ.»

وهب، جلو آمد تا او را به سوي زنان بازگرداند؛ اما همسرش، لباس او را گرفت و گفت: «باز نمي‌گردم تا اين كه همراه تو بميرم.»

امام حسين (ع) فرمود: «پاداش خير، نصيب شما خانواده باد! به سوي زنان، بازگرد، خدا، رحمتت كند!»
او نيز به سوي آنها بازگشت، و كلبي نيز پيوسته مي‌جنگيد تا كشته شد. رضوان الهي بر او باد!

همچنين در كتاب «مقتل الحسين (ع)» به نقل از خوارزمي آمده است: وهب بن عبدالله بن جَناب كلبي ـ در حالي كه مادرش همراهش بود ـ بيرون آمد. مادرش به او گفت: «برخيز ـ اي پسرم ـ و فرزند دختر پيامبر خدا (ص) را ياري ده. او گفت: «اي مادر! چنين مي‌كنم و ـ به ياري خدا ـ كوتاهي نخواهم كرد.»
سپس به ميدان آمد، در حالي كه مي‌گفت:

اگر مرا نمي‌شناسيد،
من فرزند كلبمبه زودي،
مرا و ضربه‌هايم را خواهيم ديد
و نيز يورش و هجوم مرا
در نبرد انتقام خودم را
پس از گرفتن انتقام همراهانم خواهم گرفت
و سختي را در روز سختي مي‌رانم.
جولانم در نبرد، بازي نيست.

آن‌گاه، حمله كرد و پيوسته مي‌جنگيد تا گروهي [از سپاهيان دشمن] را كُشت. سپس به سوي مادر و همسرش بازگشت و نزديك آنها ايستاد و گفت: «اي مادر! آيا از من، راضي شدي؟» مادرش گفت: «راضي نمي‌شوم، مگر آن كه پيش‌روي فرزند دختر پيامبر خدا (ع) كشته شوي.» همسرش به او گفت: «تو را به خدا سوگند مي‌دهم كه مرا به [مرگ] خود، سوگوار نكني.»

مادرش به او گفت: «به سخنش، گوش مده و بازگرد و پيش‌روي فرزند دختر پيامبر خدا (ع) بجنگ تا فردا، شفيع تو نزد پروردگارت باشد.»

او نيز [براي نبرد] جلو رفت، در حالي كه مي‌گفت:
من به تو قول مي‌دهم ـ اي ام وهب ـ
كه آنان را با سرنيزه و ضربت شمشير، بزنم
ضربه جوان مؤمن به پروردگار
تا آن كه دشمن، تلخي جنگ را بچشد
من، مردي نيرومند و قوي و خويش‌دار هستم
و به گاه سختي، ناتوان نيستم
از [خاندان] عُلَيم بودن، براي من بس باشد،
بس، چرا كه تبارم، به كريمان عرب مي‌رسد.

سپس، پيوسته جنگيد تا دست راستش قطع شد؛ اما توجهي نكرد و باز جنگيد تا دست چپش نيز قطع شد و سپس، كشته شد. مادرش به سوي او آمد تا خون را از چهره‌اش پاك كند كه شمر بن ذي‌الجوشن، او را ديد و به يكي از غلامانش فرمان داد تا با عمود خيمه، به او بزند. [اون نيز چنين كرد] و سرش را شكست و وي را كشت. او نخستين زني بود كه در نبرد [همراه با] حسين (ع)، به شهادت رسيد.

مجدالائمّه سَرَخسَكي، از ابوعبدالله حداد نقل مي‌كند كه وهب بن عبدالله، [نخست] مسيحي بود كه همراه با مادرش، به دست امام حسين (ع) اسلام آورده بود.

وي در مبارزه، بيست و چهار تن پياده و دوازده تن سواره [از سپاه دشمن] را كشت و سپس، اسير شد. او را نزد عمر بن سعد آوردند. او به وهب گفت: «‌حمله‌ات، خيلي سخت بود!» سپس، فرمان داد تا گردنش را بزنند و [سرش را] به سوي لشكر امام حسين (ع) بيندازند.

مادرش، سر وي را برگرفت و آن را بوسيد و با عمود خيمه، [به دشمن] حمله كرد و با آن، دو تن را كشت.
امام حسين (ع) به او فرمود: «ام وهب بازگرد كه جهاد، از دوش زنان، برداشته شده است.» او نيز بازگشت، در حالي كه مي‌گفت: «خداي من! اميد مرا، قطع مكن.»

پس امام حسين (ع) به او فرمود: «خداوند، اميدت را قطع نمي‌كند، اي ام وهب! تو و فرزندت، در بهشت، همراه پيامبر خدا (ص) و فرزندانش خواهي بود.»
ای وهب نوحوان رشیدم
تازه داماد من ای امیدم
اینم از نوحه های معروفی که درباره وهب نصرانی می خواندند.

زندگی حر ریاحی آزادمرد کربلا

یکی از شهدای کربلا که سخت دل بسته ی او هستم حر ریاحی است که فرمانده سپاهی از یزید بر عهده اش بود و توبه کرد و آمد سرباز مخلص امام حسین(ع) شد.

حـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــر

عجب تصمیمی گرفتی.

حر بن یزید ریاحی که از سپاه کوفه به سپاه امام حسین علیه السلام ملحق شده و توبه کرده بود، با شادمانی به استقبال شهادت رفت و فرزند پیامبر را یاری کرد. 
او نزد امام رفت و گفت:« من اولین کسی بودم که راه را بر تو گرفتم. به من اجازه ده تا اولین کشته باشم، به امید اینکه در قیامت با جدت مصافحه کنم.» 
امام فرمود:« تو از کسانی هستی که خدا توبه آنها را پذیرفته است.»

پس اولین کسی که جلو افتاد و با سپاه دشمن مبارزه کرد حرّ بود. 
او در روز عاشورا دلیرانه می جنگید و رجز می خواند:« من حّر هستم که میزبان میهمان‌هایم. شمشیرم را بر شما فرود می آورم و از بهترین کسی که ساکن سرزمین بلا شده است حمایت می کنم. می زنم شما را و باکی ندارم.» 
حر بن یزید به اتفاق زهیر بن قین با دشمن پیکار می کردند. هر گاه یکی از آنها در محاصره دشمن قرار می گرفت، دیگری او را از محاصره بیرون می آورد، و مدتی به این گونه پیکار کردند. اسب حرّ زخمی شد اما او همچنان سواره پیکار می کرد و رجز می خواند تا این که مردی به نام « یزید بن سفیان » که با حر دشمنی دیرینه داشت به او حمله کرد ولی حرّ به او هم امان نداد و او را از دم شمشیر گذراند. 
پس از آن فردی به نام «ایوب بن شرح» تیری به اسب حر زد و آن را از پای در آورد. حرّ بناچار از اسب پیاده شد و پیاده رزمید تا بیش از چهل نفر را به قتل رساند. در این هنگام بود که لشگر پیاده نظام عمر بن سعد بر او حمله ور شدند و او را به شهادت رساندند. 
امام علیه السلام بر بالین حرّ نشست و خون از چهره او پاک کرد و این جملات را فرمود:« تو حر و آزادی، همان گونه که مادرت بر تو نام «حرَ» را نهاد، تو در دنیا و آخرت حرّ و آزاده هستی.» 
یکی از اصحاب امام علیه السلام در رثای حرّ این گونه سرود:« نیکو آزاده‌ای بود حرّ که از قبیله بنی ریاح است. او هنگامی که نیزه ها بر او فرود می آمدند صبور و شکیبا بود. و نیکو حرّی بود؛ چرا که خود را فدای حسین کرد و صبح هنگام جان خود را نثار کرد.» 
بعضی این اشعار را به امام حسین علیه السلام نسبت داده اند.
بدن سالم حر پس از صدها سال 
شاه اسماعیل صفوی پس از تصرف بغداد، به کربلا آمد و در آنجا از برخی مردم شنید که از حر به دلیل اینکه به امام حسین علیه السلام اجازه‌ی خروج از کربلا را نداده و باعث وقوع حادثه عاشورا شده بد می‌گویند. 
شاه اسماعیل فرمان داد قبر او را نبش کنند. آن‌گاه بدن سالم او را دید که شبیه مردی بود که خفته باشد. دستمالی که امام حسین علیه السلام بر سر وی بسته بود، هنوز بر سرش بود. همین که دستمال را باز کردند، خون تازه روان شد و هرچه کردند با دستمال دیگری خون را بند بیاورند ممکن نشد. 
با مشاهده‌ی عظمت حر، شاه اسماعیل دستور داد گنبد و بارگاهی برایش بنا کنند.


منابع: 
مقتل الحسین خوارزمی، ج 2، ص 10 » 
حیاة الامام الحسین، ج 3، ص 221. 
قصه کربلا، ص 303.
نفس المهموم، ص 141.
منبع: دانشنامه رشد

-------------------

هنگامی که شاه اسماعیل صفوی به کربلا مشرف شد نخست به زیارت سالار شهیدان رفت و آنگاه حضرت ابوالفضل علیه السلام و دیگر شهدای کربلا علیهم السلام را زیارت نمود. اما به زیارت حر، آن آزاده روزگار که قبرش با قبر سالارش فاصله دارد، نرفت.


پرسیدند: « چرا؟»
استدلال کرد که اگر توبه او پذیرفته شده بود از سالارش حسین علیه السلام دور نمی ماند.
توضیح دادند که: « شاها ! از آنجایی که او در سپاه یزید فرمانده لشکر بود و آشنایانی داشت پس از شهادت در راه حق و در یاری حسین علیه السلام بستگانش بدن او را با تلاش و با اصرار بسیار از میدان جنگ خارج ساختند ودر اینجا به خاک سپردند.»
شاه گفت: « من می روم با این شرط که دستور دهم قبر او را بشکافند و درون قبر را بنگرم اگر شهید باشد نپوسیده است و برای او مقبره می سازم. در غیر این صورت دستور تخریب قبرش را صادر خواهم کرد. »
پس از این تصمیم به همراه گروهی از علما، سران ارتش و ارکان دولت خویش، کنار قبر حر آمدند و دستور نبش قبر را صادر کرد.
هنگامی که قبر گشوده شد شگفت زده شدند چرا که دیدند پیکر به خون آغشته آن آزاده قهرمان پس از گذشت بیش از یک هزار سال صحیح و سالم است. زخمهای بی شمار گویی تازه وارد آمده و دستمالی نیز که سالارش حسین علیه السلام بر فرق او بسته و مدال بزرگی است بر پیشانی دارد.
شاه اسماعیل گفت: « این دستمال از امام حسین علیه السلام است و برای ما مایه برکت و پیروزی بر دشمنان و مایه شفای بیماران. به همین جهت با دست خویش آن را باز کرد و دستمال دیگری بست اما به مجرد باز کردن آن دستمال، خون جاری شد و هرگونه کوشش برای متوقف ساختن آن بی حاصل ماند.
به ناچار شاه همان دستمال را بر سر حر بست و گوشه ای از آن را به عنوان تبرک برداشت و خون هم متوقف شد. به همین جهت دستور داد برای او مقبره ساختند و مردم را به زیارت ایشان فراخواند.
کرامات صالحین، مرحوم محمد شریف رازی.

حر رفت از این لشگر

با مصعب و دو دیگر

هستند کنون آنها

نزد حسین چاکر

این یکی از متن تعزیه حر می باشد که در ذهنم مانده است.

 همچنین جایی شنیده ام که پس از شهادت شهدای کربلا هنگامی که اسب ها را بر پیکر مطهر شهدا می تاختند،سربازان سابق حر مانع تاختن اسب بر پیکر مطهر او شدند و به یزید گفته بودند که اگر این کار را بکند به مقابله با او خواهند پرداخت و عنوان کرده بودند که او هنوز هم فرمانده ی ماست و احترامش بر ما واجب.

همچنین در جنگ کربلا یزید دستور داده بود که حر را زنده بگیرند تا بلایی سر او بیاورد که درس عبرتی باشد برای باقی سربازان و فرماندهانش،اما وقتی نتوانستند دستور داد هرجور هست او را از میان ببرند.

حـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــُر

تو دنیای عشقی سرباز قهرمان.


شعری از مرتضی امیری اسفندقه در رثای حرّ ریاحی شهید راه آزادی

حسین آمدو آزاد از یزیدت کرد

          خلاص از قفس وعده و وعیدت کرد

سیاه بود و سیاهی هر آنچه می دیدی

           تو را سپرد به آیینه، رو سپیدت کرد

یزید مشتری جان روشن تو نبود

           حسین آمد و با جذبه ای خریدت کرد

چه گفت با تو در آن لحظه های تشنه ی عشق

           کدام زمزمه سیراب از امیدت کرد؟

به دست و پای تو بار چه قفل ها که نبود

           حسین آمدو سرشار از کلیدت کرد

نه پیشوند و نه پسوند، حُرّ حرّی تو

             حسین آمد و آزاد از یزیدت کرد