اسامی شهدای کربلا و قصه ی روز عاشورا.کربلا اینطور بود؟
بنویسم.اما برای شناخت کلی واجمالی ابتدا اطلاعات دیگری
را با هم بررسی می کنیم وسپس به مرور نام شهدا می
پردازیم.
ادامه در ادامه مطلب
بنویسم.اما برای شناخت کلی واجمالی ابتدا اطلاعات دیگری
را با هم بررسی می کنیم وسپس به مرور نام شهدا می
پردازیم.
ادامه در ادامه مطلب

غیر از امام حسین (ع) و بنی هاشم، شهدایی که نام آنها در زیارت
ناحیه مقدسه و برخی منابع دیگر آمده، ۸۲ نفرند و غیر از آنان، نام ۲۹
نفر دیگر در منابع متاخر آمده است.
تعداد شهدای کوفه و از یاران امام ۱۳۸ نفر بود که ۱۴ نفر از آنان را
غلامان تشکیل می دادند.
شهدایی که سرهای آنها بین قبایل تقسیم و از کربلا به کوفه برده شد،
۷۸ نفر بودند.
سیدالشهدا(ع) هنگام شهادت ۵۷ سال سن داشتند. پس از شهادت
آن حضرت در روز عاشورا ۳۳ زخم نیزه و ۳۴ ضربه شمشیر، غیر از
زخم های تیر بر بدن آن حضرت مشاهده شده و َ۱۰ نفر بر پیکر مطهر
امام حسین(ع) اسب تاختند.
امام حسین(ع) بر بالین هفت نفر از شهدا یعنی 'مسلم بن عوسجه'
، 'حر'، 'واضح رومی'، 'جون'، 'عباس'، 'علی اکبر(ع)' و 'قاسم' پیاده رفتند.
در روز عاشورا 'علی اکبر(ع)'، 'عباس(ع)' و 'عبدالرحمن بن عمیر'
را قطعه قطعه کردند و سر سه شهید را به جانب امام حسین (ع)
انداختند که این سه نفر عبارتند بودند از: 'عبدالله بن عمیر کلبی'،
'عمرو بن جناده' و 'عابس بن ابی شبیب شاکری'.
مادر ۹ نفر از شهدای کربلا در روز عاشورا حضور داشتند و
شاهد شهادت پسران خود بودند.
اسامی این مادران عبارت است از: 'رباب' مادر 'علی اصغر(ع)'،
حضرت زینب(س) مادر 'محمد' و 'عون'، 'رمله' مادر قاسم بن حسن،
'بنت شلیل جیلیه' مادر عبدالله بن حسن، 'رقیه' دختر
امیرالمومنین (ع) و مادر 'عبدالله بن مسلم' و مادران 'محمدبن ابی
سعیدبن عقیل'، 'عمروبن جناده'، 'عبداللّه بن وهب کلبی' بنا به
روایتی که ثابت نیست 'لیلا' مادر علی اکبر(ع).
پنج کودک به نام های علی اصغر علیه السلام (عبدالله) شیرخوار
امام حسین(ع)، 'عبدالله بن حسن'، 'محمدبن ابی سعیدبن عقیل'،
'قاسم بن حسن' و 'عمرو بن جناده انصاری' در کربلا شهید شدند.
پنج نفر از شهدای کربلا به نام های 'انس بن حرث کاهلی'،
'حبیب بن مظاهر'، 'مسلم بن عوسجه'، 'هانی بن عروه' و'
عبداللّه بن بقطر عمیری' از اصحاب رسول خدا (ص) بودند.
همچنین َدر رکاب سیدالشهدا (ع) ۱۵ غلام شهید شدند که این افراد
عبارت بودند از 'نصر' و 'سعد' از غلامان امام علی(ع)، 'منجح' غلام
امام مجتبی(ع)، 'اسلم' و 'قارب' غلامان امام حسین(ع)،
'حرث' غلام حمزه، 'جون' غلام ابوذر غفاری، 'رافع' غلام مسلم
ازدی، 'سعد' غلام عمر صیداوی، 'سالم' غلام بنی المدینه،
'سالم' غلام عبدی، 'شوذب' غلام شاکر، 'شیب'
غلام حرث جابری، 'واضح' غلامِ حرث سلمانی.
بر این تعداد، 'سلمان' غلام امام حسین(ع)، که در 'بصره' به شهادت
رسید نیز باید اضافه شود.
'سواربن منعم' و 'موقع بن ثمامه صیداوی' دو نفر از یاران امام
حسین(ع) بودند که در روز عاشورا اسیر و شهید شدند.
چهار نفر از یاران امام حسین (ع) نیز در کربلا پس از شهادت آن
حضرت به شهادت رسیدند که اینان 'سعد بن حرث' و برادرش
'ابوالحتوف'، 'سوید بن ابی مطاع' (که مجروح بود) و '
محمد بن ابی سعیدبن عقیل' بودند.
هفت نفر شامل علی اکبر(ع)، 'عبدالله بن حسین'، 'عمروبن جناده'،
'عبدالله بن یزید'، 'عبیدالله بن یزید'، 'مجمع بن عائذ' و '
عبدالرحمن بن مسعود' در حضور پدر خود شهید شدند.
برخی زنانی که در کربلا حضور داشتند از دختران حضرت علی (ع)
به نام های 'زینب'، 'ام کلثوم'، 'فاطمه'، 'صفیه'، 'رقه' و 'ام هانی'
بودند و 'فاطمه' و 'سکینه' نیز دختران سیدالشهدا(ع) از حاضران در
کربلا بودند و بقیه زن ها به نام های 'رباب'، 'عاتکه'، مادر '
محسن بن حسن'، دختر 'مسلم بن عقیل'، 'فضه نوبیه'،
کنیز خاص امام حسین(ع) و مادر 'وهب بن عبدالله' در روز عاشورا
در کربلا بودند.
پنج نفر از زنان خیام حسینی که به طرف دشمن بیرون آمده و حمله
یا اعتراض کردند عبارتند بودند از: کنیز 'مسلم بن عوسجه'، 'ام وهب'
زن 'عبدالله کلبی'، مادر عبدالله کلبی، زینب کبری(س) و مادر
عمرو بن جناده بودند.
شاید که در آغوش بگیری ما را
در محضر تو توبه کنان می آییم
ای کاش که چون حر بپذیری ما را
گشودی چشم در چشم من و رفتی به خواب ،اصغر
خداحافظ،خداحافظ،بخواب اصغر،بخواب اصغر
به دست خود به قاتل دادمت،هستم خجل امّا
ز تاب تشنگی آسودی و از التهاب ،اصغر
به شب تا مادرت گیرد به بَر قنداقه ی خالیت
بِگِریند اختران شب به لالای رباب ،اصغر
تو با رنگ پریده،غرق خون، دنیا به من تاریک
کجا دیدی شب آمیزد شفق با ماهتاب؟ اصغر
برو سیراب شو از جام جدّت _ساقی کوثر_
که دنیا و سرِ آبش ندیدی جز سراب _اصغر
گلویِ تشنه ی بشکافته بنمای با زهرا
بگو کز زهر پیکان ها به ما دادند آب، اصغر
الا ای غنچه یِ نشکفته پژمرده ! بهارت کو؟
چه در رفتن به تاراج خزان کردی شتاب، اصغر
خراب از قتل ما شد خانه ی دین مسلمانان
که بعد از خانه ی دین هم جهان بادا خراب ،اصغر
به چشم شیعیانت اشک حسرت یادگار توست
بلی،در شیشه ماند یادگار از گُل گلاب،اصغر
الا ای لاله ی خونین ! چه داغی آتشین داری
جگرها می کنی تا دامن محشر کباب ،اصغر
تو آن ذبح عظیم استی که قرآن را شدی ناطق
الا ای طلعت تاءویل آیات کتاب،اصغر
خدا چون پرسد از حق رسول و آل در محشر
نمی دانم چه خواهد داد این امت جواب، اصغر
-------------------------------
به راستی این شعر استاد شهریار یکی از تاءثیر برانگیز ترین اشعار عاشورایی می باشد.به نظرم لطف امام حسین(ع) و حضرت علی اصغر(ع) شامل حال استاد شده است که این شعر دل انگیز را بسرایند.
دو سه بیت اولش آدم رو دیوونه میکنه.راستی چه کشید در آن لحظه ها امام حسین(ع).
یکی از شهدای کربلا که سخت دل بسته ی او هستم حر ریاحی است که فرمانده سپاهی از یزید بر عهده اش بود و توبه کرد و آمد سرباز مخلص امام حسین(ع) شد.
حـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــر
عجب تصمیمی گرفتی.
حر بن یزید ریاحی که از سپاه کوفه به سپاه امام حسین علیه السلام ملحق شده و توبه کرده بود، با شادمانی به استقبال شهادت رفت و فرزند پیامبر را یاری کرد.
او نزد امام رفت و گفت:« من اولین کسی بودم که راه را بر تو گرفتم. به من اجازه ده تا اولین کشته باشم، به امید اینکه در قیامت با جدت مصافحه کنم.»
امام فرمود:« تو از کسانی هستی که خدا توبه آنها را پذیرفته است.»

پس اولین کسی که جلو افتاد و با سپاه دشمن مبارزه کرد حرّ بود.
او در روز عاشورا دلیرانه می جنگید و رجز می خواند:« من حّر هستم که میزبان میهمانهایم. شمشیرم را بر شما فرود می آورم و از بهترین کسی که ساکن سرزمین بلا شده است حمایت می کنم. می زنم شما را و باکی ندارم.»
حر بن یزید به اتفاق زهیر بن قین با دشمن پیکار می کردند. هر گاه یکی از آنها در محاصره دشمن قرار می گرفت، دیگری او را از محاصره بیرون می آورد، و مدتی به این گونه پیکار کردند. اسب حرّ زخمی شد اما او همچنان سواره پیکار می کرد و رجز می خواند تا این که مردی به نام « یزید بن سفیان » که با حر دشمنی دیرینه داشت به او حمله کرد ولی حرّ به او هم امان نداد و او را از دم شمشیر گذراند.
پس از آن فردی به نام «ایوب بن شرح» تیری به اسب حر زد و آن را از پای در آورد. حرّ بناچار از اسب پیاده شد و پیاده رزمید تا بیش از چهل نفر را به قتل رساند. در این هنگام بود که لشگر پیاده نظام عمر بن سعد بر او حمله ور شدند و او را به شهادت رساندند.
امام علیه السلام بر بالین حرّ نشست و خون از چهره او پاک کرد و این جملات را فرمود:« تو حر و آزادی، همان گونه که مادرت بر تو نام «حرَ» را نهاد، تو در دنیا و آخرت حرّ و آزاده هستی.»
یکی از اصحاب امام علیه السلام در رثای حرّ این گونه سرود:« نیکو آزادهای بود حرّ که از قبیله بنی ریاح است. او هنگامی که نیزه ها بر او فرود می آمدند صبور و شکیبا بود. و نیکو حرّی بود؛ چرا که خود را فدای حسین کرد و صبح هنگام جان خود را نثار کرد.»
بعضی این اشعار را به امام حسین علیه السلام نسبت داده اند.
بدن سالم حر پس از صدها سال
شاه اسماعیل صفوی پس از تصرف بغداد، به کربلا آمد و در آنجا از برخی مردم شنید که از حر به دلیل اینکه به امام حسین علیه السلام اجازهی خروج از کربلا را نداده و باعث وقوع حادثه عاشورا شده بد میگویند.
شاه اسماعیل فرمان داد قبر او را نبش کنند. آنگاه بدن سالم او را دید که شبیه مردی بود که خفته باشد. دستمالی که امام حسین علیه السلام بر سر وی بسته بود، هنوز بر سرش بود. همین که دستمال را باز کردند، خون تازه روان شد و هرچه کردند با دستمال دیگری خون را بند بیاورند ممکن نشد.
با مشاهدهی عظمت حر، شاه اسماعیل دستور داد گنبد و بارگاهی برایش بنا کنند.

منابع:
مقتل الحسین خوارزمی، ج 2، ص 10 »
حیاة الامام الحسین، ج 3، ص 221.
قصه کربلا، ص 303.
نفس المهموم، ص 141.
منبع: دانشنامه رشد
-------------------
هنگامی که شاه اسماعیل صفوی به کربلا مشرف شد نخست به زیارت سالار شهیدان رفت و آنگاه حضرت ابوالفضل علیه السلام و دیگر شهدای کربلا علیهم السلام را زیارت نمود. اما به زیارت حر، آن آزاده روزگار که قبرش با قبر سالارش فاصله دارد، نرفت.
پرسیدند: « چرا؟»
استدلال کرد که اگر توبه او پذیرفته شده بود از سالارش حسین علیه السلام دور نمی ماند.
توضیح دادند که: « شاها ! از آنجایی که او در سپاه یزید فرمانده لشکر بود و آشنایانی داشت پس از شهادت در راه حق و در یاری حسین علیه السلام بستگانش بدن او را با تلاش و با اصرار بسیار از میدان جنگ خارج ساختند ودر اینجا به خاک سپردند.»
شاه گفت: « من می روم با این شرط که دستور دهم قبر او را بشکافند و درون قبر را بنگرم اگر شهید باشد نپوسیده است و برای او مقبره می سازم. در غیر این صورت دستور تخریب قبرش را صادر خواهم کرد. »
پس از این تصمیم به همراه گروهی از علما، سران ارتش و ارکان دولت خویش، کنار قبر حر آمدند و دستور نبش قبر را صادر کرد.
هنگامی که قبر گشوده شد شگفت زده شدند چرا که دیدند پیکر به خون آغشته آن آزاده قهرمان پس از گذشت بیش از یک هزار سال صحیح و سالم است. زخمهای بی شمار گویی تازه وارد آمده و دستمالی نیز که سالارش حسین علیه السلام بر فرق او بسته و مدال بزرگی است بر پیشانی دارد.
شاه اسماعیل گفت: « این دستمال از امام حسین علیه السلام است و برای ما مایه برکت و پیروزی بر دشمنان و مایه شفای بیماران. به همین جهت با دست خویش آن را باز کرد و دستمال دیگری بست اما به مجرد باز کردن آن دستمال، خون جاری شد و هرگونه کوشش برای متوقف ساختن آن بی حاصل ماند.
به ناچار شاه همان دستمال را بر سر حر بست و گوشه ای از آن را به عنوان تبرک برداشت و خون هم متوقف شد. به همین جهت دستور داد برای او مقبره ساختند و مردم را به زیارت ایشان فراخواند.
کرامات صالحین، مرحوم محمد شریف رازی.
حر رفت از این لشگر
با مصعب و دو دیگر
هستند کنون آنها
نزد حسین چاکر
این یکی از متن تعزیه حر می باشد که در ذهنم مانده است.
همچنین جایی شنیده ام که پس از شهادت شهدای کربلا هنگامی که اسب ها را بر پیکر مطهر شهدا می تاختند،سربازان سابق حر مانع تاختن اسب بر پیکر مطهر او شدند و به یزید گفته بودند که اگر این کار را بکند به مقابله با او خواهند پرداخت و عنوان کرده بودند که او هنوز هم فرمانده ی ماست و احترامش بر ما واجب.
همچنین در جنگ کربلا یزید دستور داده بود که حر را زنده بگیرند تا بلایی سر او بیاورد که درس عبرتی باشد برای باقی سربازان و فرماندهانش،اما وقتی نتوانستند دستور داد هرجور هست او را از میان ببرند.
حـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــُر
تو دنیای عشقی سرباز قهرمان.
خلاص از قفس وعده و وعیدت کرد
سیاه بود و سیاهی هر آنچه می دیدی
تو را سپرد به آیینه، رو سپیدت کرد
یزید مشتری جان روشن تو نبود
حسین آمد و با جذبه ای خریدت کرد
چه گفت با تو در آن لحظه های تشنه ی عشق
کدام زمزمه سیراب از امیدت کرد؟
به دست و پای تو بار چه قفل ها که نبود
حسین آمدو سرشار از کلیدت کرد
نه پیشوند و نه پسوند، حُرّ حرّی تو
حسین آمد و آزاد از یزیدت کرد